محمد ابراهيمى وركيانى
136
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
ساله مدينه متعلق به آنان باشد . سران غطفان اين پيشنهاد را پذيرفتند و قراردادى نيز در اين باب نوشته شد ، ولى به امضا نرسيد ؛ زيرا پيامبر هنگامى كه با سران اوس و خزرج گفتگو مىكرد ، آنان گفتند : « اگر اين فرمان خداست ، مانعى ندارد ، اما اگر فرمان خدا نيست . ما بدان راضى نيستيم . » پيامبر ( ص ) گفت : « اين تصميم من است تا مدينه را از اين وضع سخت برهانم و فرمانى از جانب خدا نرسيده است . » ايشان سپس قرارداد را به آنها داد تا نوشتهاش محو گردد . در اين هنگام نعيم بن مسعود به نزد پيامبر ( ص ) آمد و مسلمان شد و سپس تقاضا كرد كه به او دستورى داده شود تا خدمتى انجام دهد . پيامبر ( ص ) نيز به دو گفت : « دشمنان را متفرق كند ؛ زيرا در جنگ ، خدعه رواست . » نعيم كه با قريش و يهوديان سابقهء آشنايى داشت ، در آغاز به نزد بنىقريظه رفت و به آنها گفت : « موقعيت شما با مردم مكه و غطفان كاملًا متفاوت است . بنابراين اگر مردم مكه به هر دليل فرارى شدند و راه خود را پيش گرفتند و شما را با محمد ( ص ) واگذاشتند ، چه خواهيد كرد ؟ » پس از آن ، بدانها نصيحت كرد كه براى اطمينان از سرنوشت خود چند تن از سران قريش را بهعنوان گروگان نزد خود نگاه داريد ؛ زيرا شما نمىتوانيد از اينجا به جايى ديگر رويد و زن و فرزند شما نيز در مدينه در كنار مسلماناناند . سپس نعيم بن مسعود نزد قريش رفت و اظهار داشت كه مردم يهود از كار خود پشيمان شده ، به خاطر سابقهء پيمان خود با مسلمانان و دلجويى از آنها درصدد برآمدهاند جمعى از بزرگان قريش و غطفان را در اختيار آنان قرار دهند تا كشته شوند . بنابراين اگر از شما خواستند تا افرادى را گروگان داشته باشند ، از آنها نپذيريد . سران قريش به بنىقريظه پيام فرستادند كه فردا براى حمله به مسلمانان آماده باشيد و ما نيز حمله مىكنيم . يهوديان پاسخ دادند كه فردا شنبه است و ما در اين روز به هيچ كارى اقدام نمىكنيم ؛ ضمن آنكه براى جلب اطمينان ما چند تن از سران خويش را نزد ما بفرستيد . مردم مكه با شنيدن اين پاسخ ، سخن نعيم را راست پنداشته ، به تقاضاى يهوديان جواب رد دادند و بدينترتيب جبههء داخلى مدينه به روى آنان مسدود گرديد . اينگونه بود كه مدتى قريش در پشت خندق سرگردان بودند و بين آنان و مسلمانان پيكارى رخ نداد و تنها به تيراندازى از دو طرف بسنده مىشد .